از زبان اسطوره...
چشم ها را باید شست 1 و 2

چندی پیش در فیسبوک مطالبی گذاشتم که خودم هم می دانم چرک نویس بودند اما دوست دارم اینجا هم باشند. پس ....

 

----------------------------------------------------------------------------------

چشم ها را باید شست

---------------------------------------------------------------------------------- 

1         بازی قدرت به زبان ساده

حیوان در طبیعت زیست می کند، انسان در جامعه ی بشری و کشور در جامعه ی جهانی. هر عضو اجتماع که در جامعه ی خود مستقلا بقا یافته رقابت را درک کرده و می داند دو شرط بقا همانا فعالیت به نفع منفعت عضو مورد نظر و رعایت اصول بازی و قواعد آن اجتماع است.

بعید می دانم انسان های فرهیخته ی مخاطب نگارنده به این ادراک نرسیده باشند که: برترین معیار کنش تمامی کشورهای بازیگر جامعه ی جهانی - به مانند هر عضوی از هر اجتماعی - در نهایت منافع اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و تاریخی (کوتاه مدت، میان مدت یا بلند مدت) خود است. این نیروی همگرا از داخل و واگرا از بیرون به واسطه ی شرط دوم بقا مهار می شود و آن همانا رعایت اصول و قواعد بازی حیات در آن جامعه است. یگانه تفاوت انسان به مثابه ی عضوی از جامعه ی بشری با دیگر حیوانات در این کشاکش قدرت، اعتقاد برخی افراد جامعه ی بشری به خود این قواعد بازی یا اصول حاکم بر آن است. اصولی که حاصل فراهنجش هزاره ها زندگانی پر پیچ و خم قافله ی بشری است. این اصول اخلاقی هستند و در قانون های مدنی متجلی می گردند.

طبیعتا اجتماعی از انسان ها به عنوان عضوی از جامعه ی جهانی نیز طی هزاره ها همین اصول را با سرعتی به مراتب پایین تر از خود انسان هضم کرده و لزوم پایبندی به آنان را ادراک نموده است. علت این کندی نیز کند بودن فرآیندهای روانی جمعی نسبت به فرآیندهای روانی فردی است. جامعه ی جهانی به ظاهر به تازگی و پس از جنگ جهانی دوم با بنیان نهادن سازمان ملل متحد، لزوم تدوین و پایبندی به قوانین مدنی جامعه ی جهانی را عمیقا درک کرده. اما این تازه گام های نخستین این اجتماع بیدار شده، جهت تاسیس قوه ی قضاییه ی خود است و قیاس آن با جامعه ی بشری به مانند اجتماعی است که در اوان تجربه ی نگارش نخستین قوانین مدنی خود است. بنابراین نباید انتظار داشت با دیدگاه های اخلاق و عدالت گرایانه ی ما آدمیان که بسی زودتر لزوم این کار را در جوامع بشری درک کرده ایم، این قواعد کاملا  عادلانه و اخلاقی باشد. تلاش بر هرچه زودتر عادلانه و اخلاقی کردن است.

در این میان شرط نخست تنازع بقا که همان حفظ منافع عضو از سمت خود است، هنوز بسیار پر رنگ است. امریکا، انگلیس، ایران، عربستان، اسرائیل و یونان، فرانسه، ایتالیا، لیبی، و تمامی کشورهای فعلی جهان و گذشته ی تاریخ همه با توجه به این قوانین دست و پاگیر وضع شده از سمت خود این جامعه ی جهانی معیار بازیشان یکی است: منافع فردی با ظاهرا زیر پا نگذاشتن اصول بین المللی. داستان همان است که بود. اراده همواره معطوف به  قدرت است و قدرت تمامیت خواه و منفعت طلب. دینامیسم و ساز و کار قدرت نیز چنانچه گفتیم چه در طبیعت، چه در  جامعه ی بشری و چه در جامعه ی جهانی از آغاز کنش موجودات تا به امروز همین بوده، هست و خواهد بود.

اگر کمی تامل کنید خواهید دانست که تصویر جهان بدینگونه خاکستری است نه سیا و سفید: همه ی اعضا هم خوبی دارند و هم بدی، همه ی اعضا هم به کسب منافع خود با مخدوش کردن چهره ی دیگری می پردازند و هم این مخدوش سازی متقابل رقیب را برملا می کنند. بدین ترتیب ما تک تک افراد بشر باید هشیارانه و تا آن جا که می توانیم، با ادراک و در نظر داشتن این چهره ی واقعی بازی قدرت، به تاریخ، اخبار و وقایع بنگریم تا واقعیت را از تحریف و سره را از ناسره تشخیص دهیم.

2         قوانین مدنی جامعه، طغیان گر و آرمان

همانگونه که در مبحث بازی قدرت به زبان ساده گفتیم، هنوز علی رغم تاسیس سازمان ملل و تدوین قوانین مدنی بین المللی و معاهدات جهانی گوناگون، کماکان اصل بنیادین تنازع بقا و تامین منافع (کوتاه مدت ، میان مدت و بلند مدت) بنیادی ترین و برجسته ترین عامل کنش های بین المللی است و قوانین مدنی نوظهور پیش گفته هنوز نتوانسته جامعه ی جهانی را به تعادلی پایدار وادارد یا لااقل با محوریت عدالت، عادلانه در منازعات جهانی به قضاوت بنشیند. این کار بسی پیچیده است و ریشه داری تاریخی برخی منازعات و نیز آبشخور بودن برخی از آنان برای منفعت برخی گروه ها راه را ناهموار خواهد کردد.

حال سوالی پیش رو داریم: میزان اطاعت پذیری و کرنش اعضای یک جامعه به قوانین آن اجتماع چگونه است و تعامل عضو سرکش با جامعه و قدرت چگونه خواهد بود؟

اگر بپذیریم اجتماع (طبیعی، بشری، جهانی و ...) محیطی است تا حدودی پایدار ناچار پذیرفته ایم که اکثریت اعضای ان و اکثریت قدرت های درون آن اجتماع تا حدود بسیار بالا پایبند به قوانین آن هستند. اعضای سرکش در صورتی که تنها با رعایت اسلوب قوانین دچار تخطی شده باشند مجازات و هرچه بیشتر از جامعه طرد می گردند. در صورتی که خطای عضو سرکش بر علیه قوانین موجود یا قدرت حاکمه (در صورت وجود باشد) و خود قوانین و ساختار قدرت را به چالش کشد معمولا غیر از مجازات و طرد کامل، متحمل زیان هایی خارج از چهارچوب بازی نیز می گردد. در صورتی که طغیان گر از قدرتی در اجتماع برخوردار باشد و قصد خلع قدرت حاکمه و در دست گرفتن قدرت با همان قوانین یا تغییر بنیان کن قوانین را داشته باشد، معمولا قدرت حاکمه تا آنجا که قوانین مدنی (و شاید دموکراتیک) دست و پای او را نبندند در صدد حذف او بر خواهد آمد. اهرم های به ظاهر مشروع قدرت برای این حذف طیف وسیعی را از جوسازی بر علیه جریان رقیب نو ظهور و افشای تخطی های آن ها، یا حذف تریبون های جبهه ی رقیب تا طرد و غیر قانون خواندن وی و تحریم های گوناگون و... شامل می گردد.

اما اگر این طغیان گر پیروز شود آیا کنش قدرت و دینامیسم آن تغییری می کند؟ پاسخ قطعا منفی است. با توجه به مطالب پیش گفته می دانیم که دینامیسم قدرت همان است که بود و بیان شد. تنها وضع قوانین با ضمانت اجرایی و تفکیک سه قوه ی مجریه، مقننه و قضایی می تواند تا حد بسیاری (و نه کامل) تعامل قدرت را کران دار و با ثبات گرداند. یکی از نیازهای بشر به کیش ها، آیین ها و ایدئولوژی ها نیز زنده نگه داشتن این آرمان و به عنوان نمونه تجلی آن در اندیشه ی بکتاشی گری (بکتاش=منجی) بوده. مطمئننا جریان های طغیان گر حتی اگر واقعا به هدف به حرکت درآوردن چرخ کنش های اجتماعی به سمت چنین آرمانی نیز شروع به فعالیت کنند (یا نکنند)، به هر حال یگانه آرمان و شعار محرکیشان برانگیختن اجتماعی که در آن می زیند و قصد همراه کردن آنان زیر چتر این طغیان را دارند چنین آرمان های اصلاح طلبانه و بکتاشی گرانه است. اکثر این جنبش ها در ابتدا داعیه ی برپایی و به ظهور رساندن ساختاری دیگر از قدرت را دارند. چیزی که تحقق نمی یابند. بنابراین طغیان گر دیروز در صورت پیروزی حاکمی خواهد بود برای امروز با همان کنش قدرتی که هزاره ها است ثابت مانده و خواهد ماند و تنها راه مهار آن همان است که گفتیم (تفکیک قوا، وضع قوانین مدنی بر اساس اخلاق و عدالت پذیرفته شده جامعه و پایبندی به آن). اما نکته ی مهم آن است اراده (= هدف غایی) ی این جریان طغیان گر اگر در بهترین حالت نیز آرمان مذکور باشد، با سپری شدن زمان و نزدیکی به هسته ی قدرت، از آرمان مذکور منحرف گشته و به سمت جابه جایی قدرت (از حاکم قبل به خود) میل می کند و آرمان مذکور از حمایت اراده ی قدرت محروم گشته و بعضا آرمان مذکور تبدیل به نشان مشروعیت حاکم جدید و وسیله ی سرکوب مخالفین می گردد. تنها عامل مهار این سرکوب گری نیز جلوگیری از تمرکز کامل قدرت در دست وی، جلوگیری از تمامیت خواهی طغیان گر، نظارت مستمر بر وی و جلوگیری از تک صدایی شدن به واسطه ی هشیاری جامعه و قدرت های رقیب و منع قبضه کردن قدرت آن ها است.  

(ادامه دارد)


?گیل گمش | در پنجشنبه ۱٠ آذر ،۱۳٩٠ |   | پيام هاي ديگران ()
برگشتم....همین....

می دانم دیگر پس از این همه سال کسی دیگر به این اتاقک متروک سر نمی زند. برای همین شاید مامنی برایم باشد... شاید هم باز رها شود و متروک... تا آنجا که به یاد دارم هماره خواستار نوشتن نظراتم و تدوین آن ها بوده ام اما بسی بیش از آن که بنگارمشان زندگیشان کرده ام.
به هر روی پلنگی زخمی در قفس افتاده و می غرد... دنیا این چنین است...


?گیل گمش | در پنجشنبه ۱٠ آذر ،۱۳٩٠ |   | پيام هاي ديگران ()
 

 

 

از امروز روابط ایران-بولیوی بسیار حسنه می شود. باور ندارید؟!! پس ببینید...

 

 


?گیل گمش | در جمعه ٢٢ شهریور ،۱۳۸٧ |   | پيام هاي ديگران ()
آتش سوزی قطار پردیس تهران-زنجان-میانه

   

برخلاف تصورم، آتش سوزی و انهدام قطار تندروی پردیس تهران-میانه در روز سه شنبه سوم اردیبهشت 87 (03/02/1387) نزدیک ساعت 9 صبح در 5 کیلومتری بعد از ایستگاه تاکستان ابدا بازتاب اینترنتی پیدا نکرد!!! دوستان زیادی فیلم و عکس گرفتند اما انتشار ندادند! حتی خود رئیس قطار که با او به گفتگو پرداختم هم تصویر هایی برداشت! من مسافر این قطار بودم و وظیفه ی خود می دانم که خبر این فاجعه را بدهم (متاسفانه تصویری ندارم)! فاجعه نه از آن جنبه که کسی آسیب مستقیمی ببیند! خدا را شکر کسی آسیب ندید. اما چند نتیجه در پی داشت:

۱.  دو واگن ابتدایی قطار و مخصوصا واگن اول که آتش از موتور آن آغاز شده بود منهدم شد و عملا قطار بلا استفاده شد. (قطاری 23 میلیارد تومانی!)

2.    هیچ کدام از مسئولین و تکنسین های قطار دانش جدا کردن واگن های قطار پردیس (ساخته ی ZIMENS) را نداشتند تا آتش به واگن های بعدی سرایت نکند!

3.        تمامی کپسول های درون قطار استفاده شد اما به دلیل وزش باد آتش مهار نشد.

4.    دو تیم آتش نشانی از تاکستان اعزام و به یاری شتافتند و با تلاش آنان و شکستن یک شیشه ی سمت چپ واگن اول همراه با استفاده از آب و کف در همه ی جهات آتش مهار شد!

5.    در همان لحظه ی اول آتش سوزی تمامی مسافرین قطار ( که آن ها را حداقل 250 نفر تخمین زدم) به سرعت تخلیه شدند اما هیچ اعلام عمومی یی نشد که صبر پیشه کنند (اصلا چه کنند!) و هیچ شفاف سازی یی برای رفع نقیصه و چگونگی ادامه ی مسیر مسافران و برنامه ی آتی برای به مقصد رساندن و پرداخت غرامت به آنان به عمل نیامد!

6.    اکثریت مسافرین مانند جنگ زده ها به سمت جاده رفتند تا خود را به مقصد برسانند و هیچ معلوم نیست به مقصد رسیده باشند!!! اگر آسیب دیده باشند، آیا مسئولیتش را شرکت های "رجا" و "هستیا" بر عهده می گیرد؟؟!!!!؟

7.    افرادی که باقی ماندند ابتدا بوسیله ی همان قطار که با لوکوموتیو دیگری که از تاکستان ارسال شده بود و کشیده می شد، قصد ادامه ی مسیر داشتند، اما این راه منتفی شد و منتظر رسیدن "ترنست" یا همان "توربوترن" شدند . من با این قطار ساعت 13:00 به زنجان رسیدم به جای 9:40 !!!!!

8.    از اول اسفند سال پیش به مدت یک ماه قطارهای پردیس مثلا به تعمیر رفته بودند! اما چه تعمیری ؟!!!! آیا با وجود تحریم اقتصادی ، آلمان یا فرانسه واقعا این قطارها را بازبینی و تعمیر کرده یا تکنسین هایی ایرانی برای این کار پرورده بودند ، یا این داستان چک آپ کردن یک ماهه ی قطارهای پردیس تنها ظاهرسازی و فرمالیته بوده است؟؟؟!!!!

9.    تاکنون تصور می کردم قطار امن ترین وسیله ی نقلیه است، اما اکنون ایمان دارم باید به فکر "طی الارض" باشم ، چون دیگر هیچ راهی امن نیست مگر در خانه ماندن !!!

10.  نتیجه ی دهان کجی به تجربه ی بشری را بر سفره نشسته ایم!!! ساز چپ زدن و چپ کوک بودن چندان هم زیبا نیست! بنگرید و بشنوید!

?گیل گمش | در جمعه ٦ اردیبهشت ،۱۳۸٧ |   | پيام هاي ديگران ()